اخبار فرهنگ

وب سایت خبری فرهنگ آخرین مطالب و اخبار را به صورت لحظه ای به شما نمایش میدهد...





باز هم چشمانت

«تبعید به قاب چشمانت» به بازار رسید

درخواست حذف اطلاعات




دفتر شعری از محمدجواد سامع با عنو...



حُجَجی مُزدِسالهامجاهدت و عَمَلگی برای انقلاب و خدمت به محرومان را گرفتی

درخواست حذف اطلاعات




هرچند صورتت تکیده شده بود،هرچند لبانت خشکید...



یزدانی میخاد به ترافیک نخوره وگرنه این حجم از عجله بی سابقه اس/ چشمانت پنجه های یزدانی بود

درخواست حذف اطلاعات




حسن یزدانی آزادکار وزن ۸۶ کیلوگرم ایران مقتدرانه...



چشمانت را باز نکن “بثینه” دنیایت چیزی برای دیدن ندارد

درخواست حذف اطلاعات




به گزارش ایران ویج به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از واران خبر: ۶ روز از سال نو ۹۴ گذشته بود که خبر حمله عرب...



چرا تعامل مردم با مساجد کم شده است؟

درخواست حذف اطلاعات




اگر کمرنگ شدن ارزش ها و اخلاقیات در جامعه را که خود به خوبی از آن ها خبر داری و نیاز نیست نگارنده لیستی از آن ها پیش چشمانت ...



چشم هاى مادرم اخبار شهادت را برایم مى خواند

درخواست حذف اطلاعات




شهید منصور زنگنه در وصیتنامه اش نوشت: مادر، در چشمانت نشانه هاى حلالیت را مى بینم. هرگز نگاهت را وقتی که از...



چشم هاى مادرم اخبار شهادت را برایم مى خواند

درخواست حذف اطلاعات




شهید منصور زنگنه در وصیتنامه اش نوشت: مادر! در چشمانت نشانه هاى حلالیت را مى بینم. هرگز نگاهت را وقتی که از ...



انزوای هنر

درخواست حذف اطلاعات




نویسنده : مرتضوی اینجا پیکرهایی قد برافراشته است که هر یک جهانی تازه را پیش روی چشمانت می گشاید و تو را وا می دارد که به سازنده تندیس ها دست مریزاد بگویی. تندیس هایی که با ذهن خلاق و د...



با کت و شلوار مشکی بادیگارد نمی شوید

درخواست حذف اطلاعات




با کت و شلوار مشکی بادیگارد نمی شوید به گزارش گروه وبگردی ملکانه،آدم هایی بالباس های یک دست، گوشی هایی به گوش، هیکل هایی بزرگ و قدهایی بلند که وقتی با آن ها رو...



واکنش های توییتری؛ رئال مادرید 2-0 بارسلونا؛ کامبک به سوی خانه!

درخواست حذف اطلاعات




هواداران بارسلونا، بارتومئو را مقصر اول افت تیم شان می دانند. طرفداری- پس از پیروزی 2-0 رئال مادرید در دیدار برگشت سوپر جام اسپانیا، نگاهی داریم به واکنش ها به این بازی در شبکه اجتماعی توییتر. ▬ و دوباره، مارکو آسنسیوی لعنتی! ▬ مارکو بلده چطوری برنابئو رو برای بارسایی ها جهنم کنه. ▬ اون زمان که آسنسیو در مراسم معارفه اش گریه کرد رو یادتون میاد؟ حالا ما هستیم که از خوشحالی - به خاطر داشتن تو - اشک شوق می ریزیم. ▬ بازی رفت سوپر جام: مارکو آسنسیو گل زد | بازی برگشت سوپر جام: مارکو آسنسیو گل زد | تا الان کلاً 26 دقیقه بازی کرده. ▬ همه ما بعد از این گل مثل کواچیچ (بازیکن سمت راست تصویر) شدیم. ▬ بنزما بالاخره کفش های گل زنیش رو پیدا کرد. ▬ سلام کوارشما، من دارم میام بشیکتاش! ▬ وقتی هوادارای بارسا می گفتند برای شکست دادن رئال مادرید سوارز و مسی کافی هستند و نیازی به نیمار نداریم. ▬ لیونل حقش این نیست، همیشه بهترین بازیش رو برای تیم انجام میده. بارتومئو همین الان استعفا بده. ▬ تبریک به رئال مادرید برای پیروزی 5-1 در برابر بارسلونا در مجموع دو بازی؛ ای کاش مثل اون روزهایی که بهتر بازی می کردیم بودیم. بارتومئو گورت رو گم کن! ▬ متاسفم برای مسی، برای بوسکتس، اینیستا و پیکه! اونا حقشون این نیست. اونا بهترینن اگر بارتومئو استعفا بده. ▬ بارسلونا، از فوتبال برتر تا تحقیر شدن توسط رئال مادریدِ زیدان ▬ آفرین بارتومئو، کارت رو عالی انجام دادی. ▬ فرار مالیاتی | نابودی لام...



عامل قتل‌عام فهرج کرمان به 10 بار قصاص محکوم شد

درخواست حذف اطلاعات




سلامت نیوز:چند ماه پیش خبر قتل عامی هولناک با تیراندازی یک مرد در خانه خانواده همسرش، مردم را بهت زده کرد. به گزاذش سلامت نیوز، وقایع اتفاقیه نوشت: همه اعضای خانواده ات را جلوی چشمانت کشتم تا بدانی به حرف هایی که زده بودم، عمل کردم اما هرگز تو را نمی کشم چون می خواهم تا پایان عمرت زجر بکشی و روزی صد بار آرزوی مرگ کنی. اینها آخرین جملاتی بود که داماد جنایتکار پس از قتل عام اعضای خانواده همسرش در روستای جهان آباد شهرستان فهرج، به او گفت و بعد هم فرار کرد. نخستین جلسه دادگاه علنی رسیدگی به پرونده جنایت روستای جهان آباد فهرج که به قتل 10 نفر و زخمی شدن چهار نفر دیگر انجامید روز پنجشنبه، چهارم خرداد، با حضور متهم، خانواده های اولیای دم و اصحاب رسانه در کرمان برگزار شد و اکنون رئیس کل دادگستری استان کرمان از صدور حکم قصاص عامل حادثه تلخ روستای جهان آباد شهرستان فهرج خبر داده است. هرگز تو را نمی کشم ساعت حدود پنج عصر روز پنجشنبه دوم دی بود که مادر رقیه- همسر قاتل- تازه از بیمارستان مرخص شده و گوشه اتاق خوابیده بود. خانه شلوغ بود. برادر و خواهرهای رقیه، عمه و جمعی از همسایه ها هم به عیادت آمده بودند. همه گرم صحبت بودند و گاهی هم بحث شکایت رقیه از شوهرش برای طلاق مطرح می شد اما ناگهان صدای زنگ در خانه به گوش رسید. پدر رقیه که فکر می کرد مهمانان دیگری آمده اند، با خوشرویی به طرف در رفت و آن را گشود اما همان موقع چشم در چشم شوهر رقیه شد. لحظه ای بعد هم صدای رگبار گلوله، سکوت ثانیه ای بین آنها را شکست و مرد میانسال بدون هیچ حرفی و با پیکری خون آلود نقش بر زمین شد. اهالی خانه و بقیه حاضران با شنیدن صدای شلیک وحشت کرده بودند. هر یک به گوشه ای پناه برده بودند اما لحظاتی بعد در اتاق باز شد و شهروز با کلاشینکفی که در دست داشت، در چارچوب ایستاد و با عربده های وحشتناک و رجزخوانی برای همسرش رقیه و خانواده اش بی درنگ آتش گشود. هیچ کس از رگبار گلوله ها در امان نبود، حتی روژان، خواهرزاده هفت ساله رقیه که از ترس زیر تخت مخفی شده بود. دخترک از ترس، بی صدا گریه می کرد که شهروز او را با خشونت بیرون کشید و اسلحه را به سمت چشم او نشانه رفت و شلیک کرد و... همان موقع شهروز اسلحه را به سمت همسرش نشانه رفت اما ماشه را نچکاند و با فریادی غضب آلود بر سر رقیه گفت: همه خانواده ات را کشتم اما هرگز تو را نمی کشم. می خواهم تا پایان عمرت زجر بکشی و روزی صد بار آرزوی مرگ کنی. در آن زمان خلیل همایی راد، مدیرکل امنیتی استانداری کرمان گفته بود: به محض وقوع این جنایت فجیع اقدامات امنیتی و پیگیری های ویژه قضایی برای دستگیری قاتل آغاز شد. شورای تأمین نیز با حضور مقام های ارشد نظام...



چرا ما ایرانی‌ها از مرگ نمی‌ترسیم؟

درخواست حذف اطلاعات




سلامت نیوز:حتما شما هم سیل جمعیتی را که به تماشای گلوله باران مقابل مجلس رفته بودند دیده اید، دست کم در فیلم ها و عکس ها. جمعیتی که بی توجه به تیراندازی ها حاضر نبودند محل حادثه را ترک کنند حتی با وجود تذکر پلیس و نیروهای امنیتی مستقر در محل. گویی به تماشای یک فیلم اکشن و پرهیجان آمده بودند. به گزارش سلامت نیوز، ایران نوشت: کافی است همین فیلم ها را با فیلم حمله های تروریستی در کشورهای غربی مقایسه کنید. کمتر کسی حاضر است در صحنه باقی بماند و تماشاگر باشد. مجید صفاری نیا، روان شناس اجتماعی: ما با نوعی گوش به زنگی اجتماعی مواجه هستیم. با آدمهایی که نسبت به حوادث اجتماعی حساسند و دوست دارند حوادث را از نزدیک و در موقعیت دنبال کنند. از آنها عکس و فیلم بگیرند و خودشان از کم و کیف ماجرا آگاه شوند. گروه دیگری هم هستند که به خاطر زندگی در جوامع شهری و محرک های زیاد دچار لوث مسئولیت شده اند و نسبت به خطرناک بودن یک رویداد اجتماعی مثل آتش سوزی و یا حوادث دیگر نمی دانند باید چه عکس العملی نشان دهند. رهگذر، هنگام حمله تروریست ها به حرم امام خمینی(ره) با خونسردی کامل از مقابل تفنگ به دست ها می گذرد؛ ویدئویی کوتاه که بلافاصله در شبکه های مختلف اجتماعی دست به دست می شود. خیلی ها به این ماجرا خندیدند، جوک ساختند، عنوان خونسردترین آدم روی زمین را به این رهگذر دادند و تعجب کردند و پرسیدند مگر می شود چند تفنگ به دست تروریست از کنارت عبور کنند و عکس العمل ات این باشد؟ سرت را بیندازی پایین و خیلی عادی راهت را بکشی و بروی؛ ترسی، هیجانی، جیغی، فریادی، فراری؟ برخی هم گفتند و نوشتند که لابد از هیجان زیاد این طور شده، یعنی یک جورهایی شوکه شده و به قول خودمانی دست و پایش را گم کرده. ساعت ها درباره این ماجرا حرف زدند، گفتند و نوشتند. اما انگار کسی از تحلیل ها قانع نمی شد. یعنی چه؟ مگر می شود از تروریست و کلاشینکف اش نترسید و فرار نکرد و این طور بی عکس العمل و خونسرد باقی ماند؟ خاطراتی از حمله تروریستی در تهران مسأله فقط بی تفاوتی یا نترسیدن این عابر نبود، کاربران در شبکه های اجتماعی مختلف از تجربه های شان در این روز نوشتند. آنهایی که خودشان را بسرعت رسانده بودند مقابل مجلس و بعد با هیجان برای همه تعریف کردند که چه گذشت. برخی هم مثل همیشه فیلم وعکس منتشرکردند. یکی از آنها با هیجان می نویسد: دو گلوله درست از کنار سرم رد شد و خورد به دیوار. نمی دانید چه هیجانی داشت! حتماً شما هم سیل جمعیتی را که به تماشای گلوله باران مقابل مجلس رفته بودند دیده اید، دست کم در فیلم ها و عکس ها. جمعیتی که بی توجه به تیراندازی ها حاضر نبودند محل حادثه را ترک کنند حتی با وجود تذکر پلیس و نیروهای امنیتی مستقر در محل. گویی به تماشای یک فیلم اکشن و پرهیجان آمده بودند. کافی است همین فیلم ها را با فیلم حمله های تروریستی در کشورهای غربی مقایسه کنید. کمتر کسی حاضر است در صحنه باقی بماند و تماشاگر باشد. معمولاً اینجور مواقع همه به خانه های شان پناه می برند، امن ترین جای ممکن. یکی از کاربران در جواب مردی که با هیجان از حضورش مقابل مجلس تعریف می کند، می پرسد: نترسیدی؟ جواب مرد ساده وعجیب است. پاسخی که خیلی از ایرانی ها در برابر چنین پرسش هایی می دهند: نه از چی بترسم فوقش می مردم. پرسش و پاسخ ها ادامه می یابد، مسأله فقط مرگ نیست. دیگری می پرسد: جانم! ممکن بود درجا نمیری، ممکن بود گلوله به مخت اصابت کند و برای همیشه فلج شوی یا تیر به چشمانت می خورد و بینایی ات را از دست می دادی؟ اینها هم برایت اهمیتی ندارد؟ یعنی حاضر بودی برای تماشای یک ماجرای هیجان انگیز - به قول خودت- چنین هزینه سنگینی بدهی؟ ماجرا اما فقط به حمله تروریستی تهران خلاصه نمی شود. کمی به عقب برمی گردم. روزی که ساختمان 16 طبقه پلاسکو فروریخت. در همان روز و به صورت کاملاً اتفاقی در همان حوالی قرار گفت و گویی داشتم. بماند اینکه مردم و تماشاچی بودن شان امدادرسانی وعبور و مرور آمبولانس ها را کند کرده بود، مسأله ای که همه مان بارها درباره اش شنیده و خوانده ایم. آن روزها بارها این جملات را از سوی مأموران خطاب به مردم حاضر در محل می شنیدم: خواهش می کنم محل را ترک کنید، گازی که در هوا پیچیده سمی است و برای سلامت تان مضر است من با شنیدن این جملات خیلی زود از محل حادثه دور شدم و تا غروب همان روز سرفه های پی در پی ام نشان می داد که چقدر هشدار مأموران در صحنه درست بوده اما آنجا هم این جملات را بارها شنیدم: بمیریم چه اهمیتی دارد! یا اینکه: بابا اتفاقی نمی افته! و این همه ترسو نباشید، بگذارید ببینیم چه خبر است. گوش به زنگی، بار اضافی یا خودشیفتگی حتماً شماهم مثل من تحلیل های زیادی درباره حضور مردم در اینگونه حوادث و ماجراهای مشابه خوانده و شنیده اید. اینکه مردم به رسانه ها اعتماد ندارند و می خواهند خودشان خبرهای دست اول بگیرند و کنجکاوی شان را ارضا کنند. اما هیچ به این فکر کرده اید جدا از این حرف ها این همه بی خیالی و نترسی و بی توجهی به هشدار دیگران از کجا می آید؟ آیا واقعاً ما ایرانی ها آدم های شجاعی هستیم یا مرگ هراسی نداریم؟ آیا به حوادث این مدلی عادت کرده ایم؟ مجید صفاری نیا، روان شناس اجتماعی در این باره به ما می گوید: از زوایای مختلف می توان این ماجرا را بررسی کرد. این بی خیالی، نترسیدن و شاید بی فکری ابعاد متفاوتی دارد. امروز در جامعه ما آدم های خودشیفته و نارسیست کم نداریم. آدمهایی که در ضمیر ناخودآگاه شان دائم این جمله تکرار می شود که برای تو اتفاقی نمی افتد. آنها مدام فکر می کنند حادثه برای دیگران است و آنها مستثنی از دیگران هستند. از این منظر انسان موجود خردمندی نیست؛ انسانی که بدون عقلانیت کافی به مرگ نهراسی رسیده. این ماجرا در کشورهای جهان سوم که خبرهای منفی در این جوامع بیشتر است، رواج بیشتری هم دارد. در جوامعی مثل عراق و افغانستان این مسأله حتی پررنگتر است و مردم حساسیت شان را نسبت به این حوادث از دست داده اند. از جنبه دیگر موضوع گوش به زنگی اجتماعی را داریم. آدم هایی که نسبت به حوادث اجتماعی حساسند و دوست دارند حوادث را از نزدیک و در موقعیت دنبال کنند. از آنها عکس و فیلم بگیرند و خودشان از کم و کیف ماجرا آگاه شوند. گروه دیگری هم هستند که به خاطر زندگی در جوامع شهری و محرک های زیاد دچار لوث مسئولیت شده اند و نسبت به خطرناک بودن یک رویداد اجتماعی مثل آتش سوزی یا حوادث دیگر نمی دانند باید چه عکس العملی نشان دهند. در همین لوث مسئولیت است که آدمها با وجود اطلاع رسانی نهاده...