اخبار فرهنگ

وب سایت خبری فرهنگ آخرین مطالب و اخبار را به صورت لحظه ای به شما نمایش میدهد...





روزگار

دانلود آهنگ علیرضا روزگار بنام کافه

درخواست حذف اطلاعات




دانلود آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام کافه download new music alireza roozegar – cafe ترانه : امیر بذرافشان ، آهنگ : علیرضا روزگار ، تنظیم : حمید احدی متن آهنگ جدید علیرضا روزگار بنام کا...



دکتر آذر : طنز روزگار دهخدا را نمی توان با طنز جامعه امروزی مقایسه کرد

درخواست حذف اطلاعات




«امیراسماعیل آذر» استاد زبان و ادبیات فارسی علامه دهخدا را قهرمان فرهنگ نویسی ایران زمین دانست و بیان داشت: این ادیب برجسته یگانه روزگار خود بود و بیشتر عمر خویش را صرف نوشتن و تدوین لغت ن...



نیروهای مومن اسرائیل را از صحنه روزگار محو خواهند کرد

درخواست حذف اطلاعات




امام جمعه موقت تهران گفت: دشمن در خانه عنکبوتی است و روزی با همکا...



فلسلطین در راس مسائل ایران است/ نیروهای مومن اسرائیل را از صحنه روزگار محو خواهند کرد

درخواست حذف اطلاعات




امام جمعه موقت تهران گفت: دشمن در خانه عنکبوتی است و روزی با همکا...



فلسلطین در راس مسائل ایران است/ نیروهای مومن اسرائیل را از صحنه روزگار محو خواهند کرد

درخواست حذف اطلاعات




امام جمعه موقت تهران گفت: دشمن در خانه عنکبوتی است و روزی با هم...



پوران فرخزاد خود خودش بود

درخواست حذف اطلاعات




حدود سال هفتاد بود، تلفن دفتر مجله روزگار وصل زنگ خورد، گوشی را که ب...



زندگی با طعم نامهربانی

درخواست حذف اطلاعات




شهروندان شهر جدید و در رأس آنها ساکنان مسکن مهر این روزها با سکانس های...



تیپ اصغر فرهادی در دهه شصت + عکس

درخواست حذف اطلاعات




عکس زیر، تیپ قدیمی اصغر فرهادی - کارگردان مطرح سینمای ایر...



غنا بخشیدن ایران به اسلام

درخواست حذف اطلاعات




عضو شورای انقلاب فرهنگی گفت: تاریخ شهادت می دهد که ایرانیان به تمدن اسلام ...



رکاب زنان در شهر

درخواست حذف اطلاعات




همشهری دو - مهدی واعظی: شاید بعضی ها آنقدر به پدال های سه گانه خودرویشان عادت کرده اند که رفت وآمد با دوچرخه ...



پیرترین دوقلوهای جهان

درخواست حذف اطلاعات




این دو خواهر دوقلو که همچنان شاد و سرحال روزگار را میگذرانند 104 سال ...



تیپ اصغر فرهادی در دهه 60 + عکس

درخواست حذف اطلاعات




عکس زیر تیپ قدیمی اصغر فرهادی کارگردان مطرح سینمای ایران در دهه ۱۳۶۰ و در پشت صحنه سریال روزگار جوانی نشا...



روسیه روزگار خوشی را پشت سر می گذراند

درخواست حذف اطلاعات




ولادیمیر ولادیمیرویچ پوتین، این مرد کوتاه قامت و بلندپرواز روسی، غرب را تا حدی آزار داده است که رئیس جمهور آمریکا در بیانیه ای عاجزانه خ...



بنای امید

درخواست حذف اطلاعات




همشهری دو - زهره اسدی: بنی آدم اعضای یک پیکرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند... چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضو ها را نماند قرار بعضی آدم ها معنی این ۲بیت شعر را خوب می دانند و از ...



اکبر اکسیر: شاعران در تمام طول تاریخ از شهرت و ثروت برخوردار بوده اند!

درخواست حذف اطلاعات




با اکبر اکسیر از اوضاع هشلهف شعر و شاعری در این روزگار پرسیدیم. می گوید: " تا م...



نقاط ضعف و قوت مردم سرحد زمین/ زنده نگهداشتن فرهنگ قدیمی نیاز مهم در جامعه امروزی شهرستان

درخواست حذف اطلاعات




شهرستان خاش سیستان و بلوچستان از روزگار قدیم مهد فرهنگ و تمدن بوده که وجود سکونتگاه های تاریخی در جوار ت...



داستان سیاه خون بازی دختران! +عکس

درخواست حذف اطلاعات




ناهید عکس دست زخمی اش را در صفحه اجتماعی اینستاگرام گذاشته و زیر آن نوشته است:« بی تو این است روزگار من! » ؛ صفحه ای که بازدید کننده فراوانی دارد، به همان نسبت، بازخوردهای زیادی هم دریافت کرده و به اصطلاح بیش ا...



مدیرعامل شرکت مخابرات استان فارس خبر داد: قطع شبکه موبایل شهرستان های جنوبی فارس از بامداد

درخواست حذف اطلاعات




مدیرعامل شرکت مخابرات استان فارس گفت: بامداد روز پنج شنبه شبکه موبایل شهرستان های جنوب فارس به منظور بهینه سازی قطع می شود. علی اصغر روزگار در گفت وگو با تسنیم در شیراز، اظهار داشت: از ساعت 12 امشب شبکه موبایل در شهرستانهای جنوبی مثل لارستان, لامرد, جهرم, قیروکارزین, کوار و جنوب شیراز به منظور بهینه سازی شبک...



به سوی تو به شوق روی تو

درخواست حذف اطلاعات




[آرش نصیری - روزنامه نگار، مدیر و مجری برنامه هزار صدا ] اگر در دسته بندی انواع موسیقی، به جای اصل قرار دادن ابزار و فرم، مفهوم را در نظر بگیریم، بسیاری از آهنگ هایی که به ظاهر در دسته موسیقی اصیل یا دستگاهی و یا کلاسیک ایرانی قرار می گیرند، پاپ هستند؛ آهنگ هایی که به شدت در لایه های مختلف اجتماع نفوذ کرده و مورد قبول همه اقشار قرار گرفته اند. سید علیرضا میرعلینقی در یادداشتی که سال ها قبل نوشته بود، امین الله رشیدی را از اولین کسانی دانست که موسیقی پاپ را در موسیقی رسمی دستگاهی ایران وارد کرد و به زعم بنده، اشاره اش بیشتر از نظر ساختاری بود و پیش از آن، چند تن دیگر هم بودند که از نظر مفهو می ، موسیقی شان پاپ بود. از آن جمله بودند آثار زنده یاد سید جواد بدیع زاده و صد البته آثار زنده‎یاد مجید وفادار. یک بار دیگر این ترانه های ماندگار را ذهن تان مرور کنید: «مرا ببوس» (حسن گل نراقی)، «عاشقم من» (دلکش)، «گلنار» (داریوش رفیعی)، «گل اومد بهار» (پوران)، «به سوی تو» (کورس سرهنگ زاده، داریوش رفیعی، هوشمند عقیلی، مهران زاهدی)، «شب جدایی» (حسین قوامی)، «زهره» (داریوش رفیعی)، «شمع شبانه» (داریوش رفیعی)، «منتظرت بودم» (داریوش رفیعی) و... ده ها آهنگ بی نظیر دیگر. اینها بخشی از ساخته های «مجید وفادار»اند. حدود چهارصد قطعه ساخته و اغلب خوانندگان بزرگ آنها را خوانده اند و اغلب آنها در دوره خودشان، توسط مردم کوچه و بازار زمزمه شده اند. او چندین خواننده را با این ملودی هایی که بر جان مردم می نشست، به شهرت رسانده است. قبل از ترانه «گل اومد، بهار اومد، میرم به صحرا» استفاده از کلام شکسته و به قولی عامیانه، مرسوم نبود؛ اما او ترسی نداشت از اینکه برای پسند عامه، از کلمات روان‎تر استفاده کند و این گونه بود که زنده یاد «بیژن ترقی» شعر این ترانه را گفت و آهنگ را او ساخت و با ارکستر برادران وفادار اجرا کردند و وقتی از رادیو پخش شد، به قول امروزی ها ترکاند و بنا بر آنچه در تاریخ آمده، ماه ها و حتی سال ها آهنگ روز کوچه و بازار و جشن ها بود. یکی از معانی موسیقی پاپ، همین ترکاندن است و این به سازی که در ارکستر استفاده می شود و حتی ساختار موسیقی مربوط نیست، به ذات پدیدآورندگان بستگی دارد. آنها زندگی شان در موسیقی شان و موسیقی شان در زندگی شان جاری بود. آنها چیزهایی را می خواندند که نزدیک و همراه زندگی خودشان بود. برای همین هم بود که توسط مردم باور می شد و حتی برایش افسانه می ساختند. *** روزنامه نگار پیشکسوت ما، اسماعیل خان جمشیدی در مجله فرهنگی هنری «بخارا» (شماره 86 – فروردین و اردیبهشت 1391) یادداشتی نوشته و در آن بخش هایی از خاطراتش با این آهنگ ساز فقید را ذکر کرده است. جمشیدی در سال های آخر حیات «وفادار»، گفت وگویی با ایشان انجام داد که بعد از درگذشت شان در «اطلاعات هفتگی» آن زمان چاپ شد. بر اساس این گزارش و آن گفت وگو، مجید وفادار در 28 اسفند 1291 در سرچشمه تهران متولد شده است. پدرش ناظم مدرسه آمریکایی ها بود. او در همین کالج درس خواند و روزگارش عادی بود تا اینکه روزی گذرش به سینما «فانوس» خیابان علاءالدوله -که تنها سینمای تهران بود- افتاد. این سینما فیلم های صامت نشان می داد و او آن جا برای اولین بار، یک پیانو را از نزدیک دید و صدای سحرانگیز و جادویی اش را شنید. صدایی که به گفته خودش، تمام وجودش را به لرزه انداخت. از همان جا چشمش با دیدن پیانو و گوشش با صدای پیانو به دنیای موسیقی رفت و حال دیگری پیدا کرد و بعد در مدرسه، کلاس سرود داشتند و در این کلاس خانم دکتر جردن پیانو می زد. این جا دیگر گرایش اش به موسیقی صدچندان شد و هیچ چیزی جز موسیقی راضی اش نمی کرد. او در دل جامعه زندگی می کرد و با دیدن نمایش «کاکاسیاها» و کمانچه کشی آنها با این ساز آشنا شد و در خانه سعی می کرد با ابزاری آن صدا را تکرار کند. آن قدر عاشق موسیقی بود که بعد از مخالفت مادر با ساز زدنش، مریض شود و وقتی او را به دکتر نشان می دهند، دکتر بگوید: «این بچه عاشق موسیقی و شفای او با موسیقی است. او نیاز به نوازش ساز دارد.» و بعد آقای جردن به فکر نجاتش بیفتد و اجازه دهد از پیانوی مدرسه استفاده کند. البته او برای نواختن پیانو بسیار ضعیف و ظریف و نحیف بود و دکتر جردن چاره کار را در ویولن دانست و برای اولین بار، از دست او ویلن گرفت و نواخت و غرق در لذت شد. ماجرای کلاس معلم کمانچه اش حسین اسماعیل زاده و یاد گرفتن ردیف های ایرانی نزد این استاد و پنهان کردن کمانچه زیر لباده از ترس مردم متعصب سرچشمه و بعد، آشنایی با رضا محجوبی و بعد، فوت پدر و نان آور خانواده شدن و درس شبانه و کار در بیمارستان و سختی های زندگی، داستان های بعدی زندگی این نابغه موسیقی است. او بعد با تلاش و دوندگی، کار نوازندگی در سینمای معروف داریوش را به دست آورد و کارش این بود که در صحنه های کتک کاری فیلم، تند ویولن بنوازد و دعوا که تمام می شد، آرام می نواخت و شبی هشت قران مزد می گرفت. به این ترتیب، باز هم توانست روزها به مدرسه برود و شب ها کار کند و درآمدی داشته باشد. بعد در بستنی فروشی لقانطه ساز نواخت. بعد به درخواست حسین قلی مستعان، نویسنده مشهور آن روزگار و رئیس وقت رادیو تهران، به همراه برادرش حمید وفادار -که او هم وارد کار موسیقی شده بود- برای رادیو، ارکستر برادران وفادار را با خوانندگی «روحبخش» تشکیل داد. این ارکستر بعدازظهر جمعه ها به طور زنده در محل ساختمان رادیو، برنامه اجرا می کرد و در آن، علی محمد خادم میثاق (پیانو)، سلیم فرزام (قره نی)، یوسف کاووسی (تار و عود) و مهدی قیاسی (ضرب) ساز می زند. با آهنگ هایی که وفادار برای این خواننده می ساخت، او خیلی زود مشهور شد. کار گروه برادران «وفادار» گرفت و از «حسین قوا می» خواستند د...



به سوی تو به شوق روی تو

درخواست حذف اطلاعات




[آرش نصیری - روزنامه نگار، مدیر و مجری برنامه هزار صدا ] اگر در دسته بندی انواع موسیقی، به جای اصل قرار دادن ابزار و فرم، مفهوم را در نظر بگیریم، بسیاری از آهنگ هایی که به ظاهر در دسته موسیقی اصیل یا دستگاهی و یا کلاسیک ایرانی قرار می گیرند، پاپ هستند؛ آهنگ هایی که به شدت در لایه های مختلف اجتماع نفوذ کرده و مورد قبول همه اقشار قرار گرفته اند. سید علیرضا میرعلینقی در یادداشتی که سال ها قبل نوشته بود، امین الله رشیدی را از اولین کسانی دانست که موسیقی پاپ را در موسیقی رسمی دستگاهی ایران وارد کرد و به زعم بنده، اشاره اش بیشتر از نظر ساختاری بود و پیش از آن، چند تن دیگر هم بودند که از نظر مفهو می ، موسیقی شان پاپ بود. از آن جمله بودند آثار زنده یاد سید جواد بدیع زاده و صد البته آثار زنده‎یاد مجید وفادار. یک بار دیگر این ترانه های ماندگار را ذهن تان مرور کنید: «مرا ببوس» (حسن گل نراقی)، «عاشقم من» (دلکش)، «گلنار» (داریوش رفیعی)، «گل اومد بهار» (پوران)، «به سوی تو» (کورس سرهنگ زاده، داریوش رفیعی، هوشمند عقیلی، مهران زاهدی)، «شب جدایی» (حسین قوامی)، «زهره» (داریوش رفیعی)، «شمع شبانه» (داریوش رفیعی)، «منتظرت بودم» (داریوش رفیعی) و... ده ها آهنگ بی نظیر دیگر. اینها بخشی از ساخته های «مجید وفادار»اند. حدود چهارصد قطعه ساخته و اغلب خوانندگان بزرگ آنها را خوانده اند و اغلب آنها در دوره خودشان، توسط مردم کوچه و بازار زمزمه شده اند. او چندین خواننده را با این ملودی هایی که بر جان مردم می نشست، به شهرت رسانده است. قبل از ترانه «گل اومد، بهار اومد، میرم به صحرا» استفاده از کلام شکسته و به قولی عامیانه، مرسوم نبود؛ اما او ترسی نداشت از اینکه برای پسند عامه، از کلمات روان‎تر استفاده کند و این گونه بود که زنده یاد «بیژن ترقی» شعر این ترانه را گفت و آهنگ را او ساخت و با ارکستر برادران وفادار اجرا کردند و وقتی از رادیو پخش شد، به قول امروزی ها ترکاند و بنا بر آنچه در تاریخ آمده، ماه ها و حتی سال ها آهنگ روز کوچه و بازار و جشن ها بود. یکی از معانی موسیقی پاپ، همین ترکاندن است و این به سازی که در ارکستر استفاده می شود و حتی ساختار موسیقی مربوط نیست، به ذات پدیدآورندگان بستگی دارد. آنها زندگی شان در موسیقی شان و موسیقی شان در زندگی شان جاری بود. آنها چیزهایی را می خواندند که نزدیک و همراه زندگی خودشان بود. برای همین هم بود که توسط مردم باور می شد و حتی برایش افسانه می ساختند. *** روزنامه نگار پیشکسوت ما، اسماعیل خان جمشیدی در مجله فرهنگی هنری «بخارا» (شماره 86 – فروردین و اردیبهشت 1391) یادداشتی نوشته و در آن بخش هایی از خاطراتش با این آهنگ ساز فقید را ذکر کرده است. جمشیدی در سال های آخر حیات «وفادار»، گفت وگویی با ایشان انجام داد که بعد از درگذشت شان در «اطلاعات هفتگی» آن زمان چاپ شد. بر اساس این گزارش و آن گفت وگو، مجید وفادار در 28 اسفند 1291 در سرچشمه تهران متولد شده است. پدرش ناظم مدرسه آمریکایی ها بود. او در همین کالج درس خواند و روزگارش عادی بود تا اینکه روزی گذرش به سینما «فانوس» خیابان علاءالدوله -که تنها سینمای تهران بود- افتاد. این سینما فیلم های صامت نشان می داد و او آن جا برای اولین بار، یک پیانو را از نزدیک دید و صدای سحرانگیز و جادویی اش را شنید. صدایی که به گفته خودش، تمام وجودش را به لرزه انداخت. از همان جا چشمش با دیدن پیانو و گوشش با صدای پیانو به دنیای موسیقی رفت و حال دیگری پیدا کرد و بعد در مدرسه، کلاس سرود داشتند و در این کلاس خانم دکتر جردن پیانو می زد. این جا دیگر گرایش اش به موسیقی صدچندان شد و هیچ چیزی جز موسیقی راضی اش نمی کرد. او در دل جامعه زندگی می کرد و با دیدن نمایش «کاکاسیاها» و کمانچه کشی آنها با این ساز آشنا شد و در خانه سعی می کرد با ابزاری آن صدا را تکرار کند. آن قدر عاشق موسیقی بود که بعد از مخالفت مادر با ساز زدنش، مریض شود و وقتی او را به دکتر نشان می دهند، دکتر بگوید: «این بچه عاشق موسیقی و شفای او با موسیقی است. او نیاز به نوازش ساز دارد.» و بعد آقای جردن به فکر نجاتش بیفتد و اجازه دهد از پیانوی مدرسه استفاده کند. البته او برای نواختن پیانو بسیار ضعیف و ظریف و نحیف بود و دکتر جردن چاره کار را در ویولن دانست و برای اولین بار، از دست او ویلن گرفت و نواخت و غرق در لذت شد. ماجرای کلاس معلم کمانچه اش حسین اسماعیل زاده و یاد گرفتن ردیف های ایرانی نزد این استاد و پنهان کردن کمانچه زیر لباده از ترس مردم متعصب سرچشمه و بعد، آشنایی با رضا محجوبی و بعد، فوت پدر و نان آور خانواده شدن و درس شبانه و کار در بیمارستان و سختی های زندگی، داستان های بعدی زندگی این نابغه موسیقی است. او بعد با تلاش و دوندگی، کار نوازندگی در سینمای معروف داریوش را به دست آورد و کارش این بود که در صحنه های کتک کاری فیلم، تند ویولن بنوازد و دعوا که تمام می شد، آرام می نواخت و شبی هشت قران مزد می گرفت. به این ترتیب، باز هم توانست روزها به مدرسه برود و شب ها کار کند و درآمدی داشته باشد. بعد در بستنی فروشی لقانطه ساز نواخت. بعد به درخواست حسین قلی مستعان، نویسنده مشهور آن روزگار و رئیس وقت رادیو تهران، به همراه برادرش حمید وفادار -که او هم وارد کار موسیقی شده بود- برای رادیو، ارکستر برادران وفادار را با خوانندگی «روحبخش» تشکیل داد. این ارکستر بعدازظهر جمعه ها به طور زنده در محل ساختمان رادیو، برنامه اجرا می کرد و در آن، علی محمد خادم میثاق (پیانو)، سلیم فرزام (قره نی)، یوسف کاووسی (تار و عود) و مهدی قیاسی (ضرب) ساز می زند. با آهنگ هایی که وفادار برای این خواننده می ساخت، او خیلی زود مشهور شد. کار گروه برادران «وفادار» گرفت و از «حسین قوا می» خواستند د...



به سوی تو به شوق روی تو

درخواست حذف اطلاعات




[آرش نصیری - روزنامه نگار، مدیر و مجری برنامه هزار صدا ] اگر در دسته بندی انواع موسیقی، به جای اصل قرار دادن ابزار و فرم، مفهوم را در نظر بگیریم، بسیاری از آهنگ هایی که به ظاهر در دسته موسیقی اصیل یا دستگاهی و یا کلاسیک ایرانی قرار می گیرند، پاپ هستند؛ آهنگ هایی که به شدت در لایه های مختلف اجتماع نفوذ کرده و مورد قبول همه اقشار قرار گرفته اند. سید علیرضا میرعلینقی در یادداشتی که سال ها قبل نوشته بود، امین الله رشیدی را از اولین کسانی دانست که موسیقی پاپ را در موسیقی رسمی دستگاهی ایران وارد کرد و به زعم بنده، اشاره اش بیشتر از نظر ساختاری بود و پیش از آن، چند تن دیگر هم بودند که از نظر مفهو می ، موسیقی شان پاپ بود. از آن جمله بودند آثار زنده یاد سید جواد بدیع زاده و صد البته آثار زنده‎یاد مجید وفادار. یک بار دیگر این ترانه های ماندگار را ذهن تان مرور کنید: «مرا ببوس» (حسن گل نراقی)، «عاشقم من» (دلکش)، «گلنار» (داریوش رفیعی)، «گل اومد بهار» (پوران)، «به سوی تو» (کورس سرهنگ زاده، داریوش رفیعی، هوشمند عقیلی، مهران زاهدی)، «شب جدایی» (حسین قوامی)، «زهره» (داریوش رفیعی)، «شمع شبانه» (داریوش رفیعی)، «منتظرت بودم» (داریوش رفیعی) و... ده ها آهنگ بی نظیر دیگر. اینها بخشی از ساخته های «مجید وفادار»اند. حدود چهارصد قطعه ساخته و اغلب خوانندگان بزرگ آنها را خوانده اند و اغلب آنها در دوره خودشان، توسط مردم کوچه و بازار زمزمه شده اند. او چندین خواننده را با این ملودی هایی که بر جان مردم می نشست، به شهرت رسانده است. قبل از ترانه «گل اومد، بهار اومد، میرم به صحرا» استفاده از کلام شکسته و به قولی عامیانه، مرسوم نبود؛ اما او ترسی نداشت از اینکه برای پسند عامه، از کلمات روان‎تر استفاده کند و این گونه بود که زنده یاد «بیژن ترقی» شعر این ترانه را گفت و آهنگ را او ساخت و با ارکستر برادران وفادار اجرا کردند و وقتی از رادیو پخش شد، به قول امروزی ها ترکاند و بنا بر آنچه در تاریخ آمده، ماه ها و حتی سال ها آهنگ روز کوچه و بازار و جشن ها بود. یکی از معانی موسیقی پاپ، همین ترکاندن است و این به سازی که در ارکستر استفاده می شود و حتی ساختار موسیقی مربوط نیست، به ذات پدیدآورندگان بستگی دارد. آنها زندگی شان در موسیقی شان و موسیقی شان در زندگی شان جاری بود. آنها چیزهایی را می خواندند که نزدیک و همراه زندگی خودشان بود. برای همین هم بود که توسط مردم باور می شد و حتی برایش افسانه می ساختند. *** روزنامه نگار پیشکسوت ما، اسماعیل خان جمشیدی در مجله فرهنگی هنری «بخارا» (شماره 86 – فروردین و اردیبهشت 1391) یادداشتی نوشته و در آن بخش هایی از خاطراتش با این آهنگ ساز فقید را ذکر کرده است. جمشیدی در سال های آخر حیات «وفادار»، گفت وگویی با ایشان انجام داد که بعد از درگذشت شان در «اطلاعات هفتگی» آن زمان چاپ شد. بر اساس این گزارش و آن گفت وگو، مجید وفادار در 28 اسفند 1291 در سرچشمه تهران متولد شده است. پدرش ناظم مدرسه آمریکایی ها بود. او در همین کالج درس خواند و روزگارش عادی بود تا اینکه روزی گذرش به سینما «فانوس» خیابان علاءالدوله -که تنها سینمای تهران بود- افتاد. این سینما فیلم های صامت نشان می داد و او آن جا برای اولین بار، یک پیانو را از نزدیک دید و صدای سحرانگیز و جادویی اش را شنید. صدایی که به گفته خودش، تمام وجودش را به لرزه انداخت. از همان جا چشمش با دیدن پیانو و گوشش با صدای پیانو به دنیای موسیقی رفت و حال دیگری پیدا کرد و بعد در مدرسه، کلاس سرود داشتند و در این کلاس خانم دکتر جردن پیانو می زد. این جا دیگر گرایش اش به موسیقی صدچندان شد و هیچ چیزی جز موسیقی راضی اش نمی کرد. او در دل جامعه زندگی می کرد و با دیدن نمایش «کاکاسیاها» و کمانچه کشی آنها با این ساز آشنا شد و در خانه سعی می کرد با ابزاری آن صدا را تکرار کند. آن قدر عاشق موسیقی بود که بعد از مخالفت مادر با ساز زدنش، مریض شود و وقتی او را به دکتر نشان می دهند، دکتر بگوید: «این بچه عاشق موسیقی و شفای او با موسیقی است. او نیاز به نوازش ساز دارد.» و بعد آقای جردن به فکر نجاتش بیفتد و اجازه دهد از پیانوی مدرسه استفاده کند. البته او برای نواختن پیانو بسیار ضعیف و ظریف و نحیف بود و دکتر جردن چاره کار را در ویولن دانست و برای اولین بار، از دست او ویلن گرفت و نواخت و غرق در لذت شد. ماجرای کلاس معلم کمانچه اش حسین اسماعیل زاده و یاد گرفتن ردیف های ایرانی نزد این استاد و پنهان کردن کمانچه زیر لباده از ترس مردم متعصب سرچشمه و بعد، آشنایی با رضا محجوبی و بعد، فوت پدر و نان آور خانواده شدن و درس شبانه و کار در بیمارستان و سختی های زندگی، داستان های بعدی زندگی این نابغه موسیقی است. او بعد با تلاش و دوندگی، کار نوازندگی در سینمای معروف داریوش را به دست آورد و کارش این بود که در صحنه های کتک کاری فیلم، تند ویولن بنوازد و دعوا که تمام می شد، آرام می نواخت و شبی هشت قران مزد می گرفت. به این ترتیب، باز هم توانست روزها به مدرسه برود و شب ها کار کند و درآمدی داشته باشد. بعد در بستنی فروشی لقانطه ساز نواخت. بعد به درخواست حسین قلی مستعان، نویسنده مشهور آن روزگار و رئیس وقت رادیو تهران، به همراه برادرش حمید وفادار -که او هم وارد کار موسیقی شده بود- برای رادیو، ارکستر برادران وفادار را با خوانندگی «روحبخش» تشکیل داد. این ارکستر بعدازظهر جمعه ها به طور زنده در محل ساختمان رادیو، برنامه اجرا می کرد و در آن، علی محمد خادم میثاق (پیانو)، سلیم فرزام (قره نی)، یوسف کاووسی (تار و عود) و مهدی قیاسی (ضرب) ساز می زند. با آهنگ هایی که وفادار برای این خواننده می ساخت، او خیلی زود مشهور شد. کار گروه برادران «وفادار» گرفت و از «حسین قوا می» خواستند د...



به سوی تو به شوق روی تو

درخواست حذف اطلاعات




[آرش نصیری - روزنامه نگار، مدیر و مجری برنامه هزار صدا ] اگر در دسته بندی انواع موسیقی، به جای اصل قرار دادن ابزار و فرم، مفهوم را در نظر بگیریم، بسیاری از آهنگ هایی که به ظاهر در دسته موسیقی اصیل یا دستگاهی و یا کلاسیک ایرانی قرار می گیرند، پاپ هستند؛ آهنگ هایی که به شدت در لایه های مختلف اجتماع نفوذ کرده و مورد قبول همه اقشار قرار گرفته اند. سید علیرضا میرعلینقی در یادداشتی که سال ها قبل نوشته بود، امین الله رشیدی را از اولین کسانی دانست که موسیقی پاپ را در موسیقی رسمی دستگاهی ایران وارد کرد و به زعم بنده، اشاره اش بیشتر از نظر ساختاری بود و پیش از آن، چند تن دیگر هم بودند که از نظر مفهو می ، موسیقی شان پاپ بود. از آن جمله بودند آثار زنده یاد سید جواد بدیع زاده و صد البته آثار زنده‎یاد مجید وفادار. یک بار دیگر این ترانه های ماندگار را ذهن تان مرور کنید: «مرا ببوس» (حسن گل نراقی)، «عاشقم من» (دلکش)، «گلنار» (داریوش رفیعی)، «گل اومد بهار» (پوران)، «به سوی تو» (کورس سرهنگ زاده، داریوش رفیعی، هوشمند عقیلی، مهران زاهدی)، «شب جدایی» (حسین قوامی)، «زهره» (داریوش رفیعی)، «شمع شبانه» (داریوش رفیعی)، «منتظرت بودم» (داریوش رفیعی) و... ده ها آهنگ بی نظیر دیگر. اینها بخشی از ساخته های «مجید وفادار»اند. حدود چهارصد قطعه ساخته و اغلب خوانندگان بزرگ آنها را خوانده اند و اغلب آنها در دوره خودشان، توسط مردم کوچه و بازار زمزمه شده اند. او چندین خواننده را با این ملودی هایی که بر جان مردم می نشست، به شهرت رسانده است. قبل از ترانه «گل اومد، بهار اومد، میرم به صحرا» استفاده از کلام شکسته و به قولی عامیانه، مرسوم نبود؛ اما او ترسی نداشت از اینکه برای پسند عامه، از کلمات روان‎تر استفاده کند و این گونه بود که زنده یاد «بیژن ترقی» شعر این ترانه را گفت و آهنگ را او ساخت و با ارکستر برادران وفادار اجرا کردند و وقتی از رادیو پخش شد، به قول امروزی ها ترکاند و بنا بر آنچه در تاریخ آمده، ماه ها و حتی سال ها آهنگ روز کوچه و بازار و جشن ها بود. یکی از معانی موسیقی پاپ، همین ترکاندن است و این به سازی که در ارکستر استفاده می شود و حتی ساختار موسیقی مربوط نیست، به ذات پدیدآورندگان بستگی دارد. آنها زندگی شان در موسیقی شان و موسیقی شان در زندگی شان جاری بود. آنها چیزهایی را می خواندند که نزدیک و همراه زندگی خودشان بود. برای همین هم بود که توسط مردم باور می شد و حتی برایش افسانه می ساختند. *** روزنامه نگار پیشکسوت ما، اسماعیل خان جمشیدی در مجله فرهنگی هنری «بخارا» (شماره 86 – فروردین و اردیبهشت 1391) یادداشتی نوشته و در آن بخش هایی از خاطراتش با این آهنگ ساز فقید را ذکر کرده است. جمشیدی در سال های آخر حیات «وفادار»، گفت وگویی با ایشان انجام داد که بعد از درگذشت شان در «اطلاعات هفتگی» آن زمان چاپ شد. بر اساس این گزارش و آن گفت وگو، مجید وفادار در 28 اسفند 1291 در سرچشمه تهران متولد شده است. پدرش ناظم مدرسه آمریکایی ها بود. او در همین کالج درس خواند و روزگارش عادی بود تا اینکه روزی گذرش به سینما «فانوس» خیابان علاءالدوله -که تنها سینمای تهران بود- افتاد. این سینما فیلم های صامت نشان می داد و او آن جا برای اولین بار، یک پیانو را از نزدیک دید و صدای سحرانگیز و جادویی اش را شنید. صدایی که به گفته خودش، تمام وجودش را به لرزه انداخت. از همان جا چشمش با دیدن پیانو و گوشش با صدای پیانو به دنیای موسیقی رفت و حال دیگری پیدا کرد و بعد در مدرسه، کلاس سرود داشتند و در این کلاس خانم دکتر جردن پیانو می زد. این جا دیگر گرایش اش به موسیقی صدچندان شد و هیچ چیزی جز موسیقی راضی اش نمی کرد. او در دل جامعه زندگی می کرد و با دیدن نمایش «کاکاسیاها» و کمانچه کشی آنها با این ساز آشنا شد و در خانه سعی می کرد با ابزاری آن صدا را تکرار کند. آن قدر عاشق موسیقی بود که بعد از مخالفت مادر با ساز زدنش، مریض شود و وقتی او را به دکتر نشان می دهند، دکتر بگوید: «این بچه عاشق موسیقی و شفای او با موسیقی است. او نیاز به نوازش ساز دارد.» و بعد آقای جردن به فکر نجاتش بیفتد و اجازه دهد از پیانوی مدرسه استفاده کند. البته او برای نواختن پیانو بسیار ضعیف و ظریف و نحیف بود و دکتر جردن چاره کار را در ویولن دانست و برای اولین بار، از دست او ویلن گرفت و نواخت و غرق در لذت شد. ماجرای کلاس معلم کمانچه اش حسین اسماعیل زاده و یاد گرفتن ردیف های ایرانی نزد این استاد و پنهان کردن کمانچه زیر لباده از ترس مردم متعصب سرچشمه و بعد، آشنایی با رضا محجوبی و بعد، فوت پدر و نان آور خانواده شدن و درس شبانه و کار در بیمارستان و سختی های زندگی، داستان های بعدی زندگی این نابغه موسیقی است. او بعد با تلاش و دوندگی، کار نوازندگی در سینمای معروف داریوش را به دست آورد و کارش این بود که در صحنه های کتک کاری فیلم، تند ویولن بنوازد و دعوا که تمام می شد، آرام می نواخت و شبی هشت قران مزد می گرفت. به این ترتیب، باز هم توانست روزها به مدرسه برود و شب ها کار کند و درآمدی داشته باشد. بعد در بستنی فروشی لقانطه ساز نواخت. بعد به درخواست حسین قلی مستعان، نویسنده مشهور آن روزگار و رئیس وقت رادیو تهران، به همراه برادرش حمید وفادار -که او هم وارد کار موسیقی شده بود- برای رادیو، ارکستر برادران وفادار را با خوانندگی «روحبخش» تشکیل داد. این ارکستر بعدازظهر جمعه ها به طور زنده در محل ساختمان رادیو، برنامه اجرا می کرد و در آن، علی محمد خادم میثاق (پیانو)، سلیم فرزام (قره نی)، یوسف کاووسی (تار و عود) و مهدی قیاسی (ضرب) ساز می زند. با آهنگ هایی که وفادار برای این خواننده می ساخت، او خیلی زود مشهور شد. کار گروه برادران «وفادار» گرفت و از «حسین قوا می» خواستند د...



به سوی تو به شوق روی تو

درخواست حذف اطلاعات




[آرش نصیری - روزنامه نگار، مدیر و مجری برنامه هزار صدا ] اگر در دسته بندی انواع موسیقی، به جای اصل قرار دادن ابزار و فرم، مفهوم را در نظر بگیریم، بسیاری از آهنگ هایی که به ظاهر در دسته موسیقی اصیل یا دستگاهی و یا کلاسیک ایرانی قرار می گیرند، پاپ هستند؛ آهنگ هایی که به شدت در لایه های مختلف اجتماع نفوذ کرده و مورد قبول همه اقشار قرار گرفته اند. سید علیرضا میرعلینقی در یادداشتی که سال ها قبل نوشته بود، امین الله رشیدی را از اولین کسانی دانست که موسیقی پاپ را در موسیقی رسمی دستگاهی ایران وارد کرد و به زعم بنده، اشاره اش بیشتر از نظر ساختاری بود و پیش از آن، چند تن دیگر هم بودند که از نظر مفهو می ، موسیقی شان پاپ بود. از آن جمله بودند آثار زنده یاد سید جواد بدیع زاده و صد البته آثار زنده‎یاد مجید وفادار. یک بار دیگر این ترانه های ماندگار را ذهن تان مرور کنید: «مرا ببوس» (حسن گل نراقی)، «عاشقم من» (دلکش)، «گلنار» (داریوش رفیعی)، «گل اومد بهار» (پوران)، «به سوی تو» (کورس سرهنگ زاده، داریوش رفیعی، هوشمند عقیلی، مهران زاهدی)، «شب جدایی» (حسین قوامی)، «زهره» (داریوش رفیعی)، «شمع شبانه» (داریوش رفیعی)، «منتظرت بودم» (داریوش رفیعی) و... ده ها آهنگ بی نظیر دیگر. اینها بخشی از ساخته های «مجید وفادار»اند. حدود چهارصد قطعه ساخته و اغلب خوانندگان بزرگ آنها را خوانده اند و اغلب آنها در دوره خودشان، توسط مردم کوچه و بازار زمزمه شده اند. او چندین خواننده را با این ملودی هایی که بر جان مردم می نشست، به شهرت رسانده است. قبل از ترانه «گل اومد، بهار اومد، میرم به صحرا» استفاده از کلام شکسته و به قولی عامیانه، مرسوم نبود؛ اما او ترسی نداشت از اینکه برای پسند عامه، از کلمات روان‎تر استفاده کند و این گونه بود که زنده یاد «بیژن ترقی» شعر این ترانه را گفت و آهنگ را او ساخت و با ارکستر برادران وفادار اجرا کردند و وقتی از رادیو پخش شد، به قول امروزی ها ترکاند و بنا بر آنچه در تاریخ آمده، ماه ها و حتی سال ها آهنگ روز کوچه و بازار و جشن ها بود. یکی از معانی موسیقی پاپ، همین ترکاندن است و این به سازی که در ارکستر استفاده می شود و حتی ساختار موسیقی مربوط نیست، به ذات پدیدآورندگان بستگی دارد. آنها زندگی شان در موسیقی شان و موسیقی شان در زندگی شان جاری بود. آنها چیزهایی را می خواندند که نزدیک و همراه زندگی خودشان بود. برای همین هم بود که توسط مردم باور می شد و حتی برایش افسانه می ساختند. *** روزنامه نگار پیشکسوت ما، اسماعیل خان جمشیدی در مجله فرهنگی هنری «بخارا» (شماره 86 – فروردین و اردیبهشت 1391) یادداشتی نوشته و در آن بخش هایی از خاطراتش با این آهنگ ساز فقید را ذکر کرده است. جمشیدی در سال های آخر حیات «وفادار»، گفت وگویی با ایشان انجام داد که بعد از درگذشت شان در «اطلاعات هفتگی» آن زمان چاپ شد. بر اساس این گزارش و آن گفت وگو، مجید وفادار در 28 اسفند 1291 در سرچشمه تهران متولد شده است. پدرش ناظم مدرسه آمریکایی ها بود. او در همین کالج درس خواند و روزگارش عادی بود تا اینکه روزی گذرش به سینما «فانوس» خیابان علاءالدوله -که تنها سینمای تهران بود- افتاد. این سینما فیلم های صامت نشان می داد و او آن جا برای اولین بار، یک پیانو را از نزدیک دید و صدای سحرانگیز و جادویی اش را شنید. صدایی که به گفته خودش، تمام وجودش را به لرزه انداخت. از همان جا چشمش با دیدن پیانو و گوشش با صدای پیانو به دنیای موسیقی رفت و حال دیگری پیدا کرد و بعد در مدرسه، کلاس سرود داشتند و در این کلاس خانم دکتر جردن پیانو می زد. این جا دیگر گرایش اش به موسیقی صدچندان شد و هیچ چیزی جز موسیقی راضی اش نمی کرد. او در دل جامعه زندگی می کرد و با دیدن نمایش «کاکاسیاها» و کمانچه کشی آنها با این ساز آشنا شد و در خانه سعی می کرد با ابزاری آن صدا را تکرار کند. آن قدر عاشق موسیقی بود که بعد از مخالفت مادر با ساز زدنش، مریض شود و وقتی او را به دکتر نشان می دهند، دکتر بگوید: «این بچه عاشق موسیقی و شفای او با موسیقی است. او نیاز به نوازش ساز دارد.» و بعد آقای جردن به فکر نجاتش بیفتد و اجازه دهد از پیانوی مدرسه استفاده کند. البته او برای نواختن پیانو بسیار ضعیف و ظریف و نحیف بود و دکتر جردن چاره کار را در ویولن دانست و برای اولین بار، از دست او ویلن گرفت و نواخت و غرق در لذت شد. ماجرای کلاس معلم کمانچه اش حسین اسماعیل زاده و یاد گرفتن ردیف های ایرانی نزد این استاد و پنهان کردن کمانچه زیر لباده از ترس مردم متعصب سرچشمه و بعد، آشنایی با رضا محجوبی و بعد، فوت پدر و نان آور خانواده شدن و درس شبانه و کار در بیمارستان و سختی های زندگی، داستان های بعدی زندگی این نابغه موسیقی است. او بعد با تلاش و دوندگی، کار نوازندگی در سینمای معروف داریوش را به دست آورد و کارش این بود که در صحنه های کتک کاری فیلم، تند ویولن بنوازد و دعوا که تمام می شد، آرام می نواخت و شبی هشت قران مزد می گرفت. به این ترتیب، باز هم توانست روزها به مدرسه برود و شب ها کار کند و درآمدی داشته باشد. بعد در بستنی فروشی لقانطه ساز نواخت. بعد به درخواست حسین قلی مستعان، نویسنده مشهور آن روزگار و رئیس وقت رادیو تهران، به همراه برادرش حمید وفادار -که او هم وارد کار موسیقی شده بود- برای رادیو، ارکستر برادران وفادار را با خوانندگی «روحبخش» تشکیل داد. این ارکستر بعدازظهر جمعه ها به طور زنده در محل ساختمان رادیو، برنامه اجرا می کرد و در آن، علی محمد خادم میثاق (پیانو)، سلیم فرزام (قره نی)، یوسف کاووسی (تار و عود) و مهدی قیاسی (ضرب) ساز می زند. با آهنگ هایی که وفادار برای این خواننده می ساخت، او خیلی زود مشهور شد. کار گروه برادران «وفادار» گرفت و از «حسین قوا می» خواستند د...



عجیب ترین جاها برای زندگی+عکس

درخواست حذف اطلاعات




با اینکه زمین های صاف و آسمان آبی در دنیا زیاد است، اما بعضی ها هستند که ترجیح می دهند خیلی هم در آرامش و آسایش زندگی نکنند و حتی محل های متفاوتی را انتخاب می کنند. به گزارش آلامتو به نقل از مجله مهر: در لیست زیر مناطقی را می توانید ببینید که باید آن ها را در میان محل های خطرناک ترین یا ترسناک یا غیرقابل دسترس برای زندگی دسته بندی کرد. معلوم نیست چرا برخی حاضر می شوند در چنین جاهایی زندگی کنند و در این مورد بهتر است خودتان قضاوت کنید، ما تنها این محل ها را به شما معرفی می کنیم! زندگی در قطب سرد بخش زیادی از روسیه شامل مناطقی می شود که زندگی کردن در آن خطرناک محسوب می شود، چون اگر حیوانات مختلف شما را از بین نبرند، قطعا از سرما خواهید مُرد! اما در این بخش از کره زمین منطقه ای به نام «قطب سرد» وجود دارد که اتفاقا از جاذبه های توریستی است. در این منطقه تقریبا ۱۵۰۰ نفر زندگی می کنند و سالیانه تعداد زیادی هم از این محل بازدید می کنند، البته در حالی که میانگین دمای هوا در روسیه به منفی ۸۰ درجه سانتی گراد می رسد، در «قطب سرد» میانیگن دمای هوا به تقریبا منفی ۵۰۰ درجه سانتی گراد می رسد. احتمالا برای شما هم سخت است که تصور کنید کسانی هستند که در این دمای هوا زندگی می کند! زندگی در دریاچه مرگ احتمالا هر آدم عاقلی که با این عنوان روبرو شود، راهش را می گیرد و از دریاچه دور می شود، اما بعضی این طور نیستند و به طبیعت اعتماد می کنند و جان خود را به دست محیط زیست می سپارند! «دریاچه مرگ» میان دو کشور رواندا و کنگو قرار گرفته و نام اصلی اش «کیوو» است. احتمالا اگر از طریق صفحه کامپیوترتان به این دریاچه نگاه کنید، هیچ چیز غریب و متفاوت و حتی مرگباری نمی بینید، اما حقیقت این است که مشکل اصلی در لایه های زیرین دریاچه مخفی شده است. در این دریاچه بیش از دو میلیون گاز متان وجود دارد که با آزاد شدن آن و شکل گرفتن ابر مرگبار باعث کشته شدن دو میلیون نفری که در حاشیه آن زندگی می کنند، می شود. زندگی در جزایر مالدیو احتمالا اگر شما هم تصویر این جزایر را ببینید، فکر می کنید مکان مناسبی برای زندگی است، با آب و هوای خوب و نور خورشید که هر روز می تابد! اما در حقیقت این طور نیست، چون این جزایر در معرض خطر زیر آب رفتن هستند و این خطر به قدری در نزدیکی احساس می شود که رئیس جمهور مالدیو بارها تلاش کرده کسانی که در این جزایر زندگی می کنند را خارج کند که تا به حال توانسته و به نظر می رسد ترجیح می دهند آن جا زندگی کنند. زندگی در خانه جزیره ای در رود سنت لارنس تصور کنید یک روز کارتان تمام شده، خسته و گرسنه هستید و می خواهید برای خودتان غذایی حاضر کنید، سر راه خرید می کنید و به سمت خانه راه می افتید. اما برای رسیدن به خانه اول سوار قطار می شوید، بعد در ایستگاه نزدیکی ساحل پیاده می شوید و حالا باید سوار قایق شوید تا به خانه تان که در جزیره کوچک قرار گرفته، برسید! این جزیره را یک خانواده در دهه ۵۰ می خرند و در آن خانه شان را می سازند و حتی زندگی می کنند. البته این روزها دیگر کسی در آن زندگی نمی کند و بیشتر به محلی برای توریست ها بدل شده است. زندگی در کوهستانی از آتش آتش فشان ها در هر جای دنیا ویرانگر ه...



آینده نگری چیست؟ چگونه آینده نگری کنیم؟

درخواست حذف اطلاعات




مبنای تصمیمات روزانه شما چیست؟ آیا فقط مختص آن روز تصمیم خود را میگیرید یا در تصمیم گیری برای آینده ای نزدیک (دور) هم برنامه ریزی میکنید؟ به گزارش آلامتو و به نقل از سپیده دانایی؛ چند نفر را می شناسید که گفته اند «این کار را کردم ولی بعدش پشیمان شدم»، «تصمیم من بد بود»، «نباید آن کار را می کردم»، «نباید این عمل را انجام می دادم»، «چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی»، «مرد هنرمند فرد پیشه را عمر دو باید در این روزگار»، «به فکر فردا هم باش»، «فردایی هم هست». این ها و ده ها نمونه دیگر بر جنبه ای از جنبه های پیچیده آدمی دلالت دارند که در ۱۰سال گذشته در روانشناسی به آن پرداخته شده است و به عنوان یکی از توانایی های مثبت افراد از آن یاد می کنند؛ «آینده نگری یا دوراندیشی.» به دوروبر خودمان که نگاه می کنیم، حتی نه به دیگران، به خودمان، تصمیم های مان و رفتار و کردارمان، می بینیم که بسیاری از ما ایرانی ها به این صفت حسنه، نیاز جدی داریم و ضرورت دارد تا درباره اش بیشتر بدانیم. بگذارید با چند پرسش آغاز کنیم: چرا اگر بتوانید و وضعیت مالی تان اجازه بدهد، پس انداز می کنید؟ آیا تا به حال پیش آمده که حساب نشده تصمیم بگیرید یا صحبت کنید یا رفتاری انجام دهید و به اصطلاح روان شناس ها به طور تکانه ای، ناگهانی و بدون تأمل، عمل کنید و بعد هم پشیمان شوید؟ آیا شده که در تصمیمات مهم زندگی تان، موقعیت های آنی را در یک کفه و شرایط درازمدت تر را هم در کفهٔ دیگری سبک سنگین کرده باشید؟ پاسخ به این سوالات که البته نمونه های معدودی از آن چیزی هستند که می خواهیم درباره اش صحبت کنیم، حاکی از وجود یا فقدان آینده نگری و دوراندیشی اند. روان شناس ها آینده نگری را یک ویژگی مثبت در انسان می دانند. پروفسور مارتین سلیگمن و دکتر کریستوفر پترسون دو روان شناس اند که پیش و بیش از دیگر روان شناس ها درباره آینده نگری سخن گفته اند. آن ها در کتابی که درباره صفات حسنه انسان ها نوشته اند، درباره آینده نگری چنین آورده اند: «آینده نگری یک جهت گیری شناختی و عقلی به آیندهٔ شخصی است. نوعی استدلال عملی و کنترل کردن خود است که به افراد در جهت رسیدن به اهداف دوردست خود، یعنی اهداف بلندمدت، کمک های مؤثری می کند. افراد آینده نگر به طور حساب شده و دوراندیشانه، به عواقب تصمیمات و اعمالشان توجه می کنند؛ به گونه ای موفقیت آمیز، در برابر هوس ها و تکانه های آنی و دیگر تصمیم های لحظه ای و بدون فکر و اندیشه مقاومت می کنند؛ در زندگی انعطاف پذیری و اعتدال را پیشه خود می سازند و تلاش می کنند تا بین امیال و آرزوهای شان و آنچه که در پایان نصیبشان می شود، نوعی تعادل و توازن برقرار سازند.» روان شناس ها همچنین معتقدند که آینده نگری یعنی، درپیش گرفتن یک جهت گیری عملی نسبت به اهداف آتی، نوعی دقت و تیزبینی در زمینه انتخاب ها و تصمیم گیری ها، بی ملاحظه نبودن درباره خطرها و چشم داشتن به تصمیم های درازمدت تر و متعالی تر در هنگام تصمیم گیری های کوتاه مدت. افراد دوراندیش و آینده نگر، خصوصیات زیر را دارند: بر رفتارهای تکانه ای خود کنترل و نظارت دارند؛ عواقب تصمیماتی را که می گیرند، در نظر دارند؛ نوعی تلقی دوراندیشانه همراه با طرح و برنامه و اهداف درازمدت برای آیندهٔ خود دارند؛ مهارت های مناسبی برای مقاومت در برابر تصمیم گیری ها و رفتارهای خود ویران گر دارند و در برابر تکانه ها و هوس های آنی تسلیم نمی شوند. حتی گاهی سعی می کنند تا از موقعیت هایی که در آن ها مجبور می شوند، چنین تصمیم هایی گرفته یا چنین رفتارهایی داشته باشند، دوری کنند؛ درباره زندگی روزمره و انتخاب هایی که باید در زندگی داشته باشند، یک سبک فکری خاص دارند. این سبک فکری سه ویژگی دارد: تصمیم ها همراه با تأمل و تدبر هستند، حساب شده اند و امکان عملی شدن آن ها وجود دارد؛ بین آرزوها و خواسته ها و اهدافشان نوعی هماهنگی ایجاد می کنند. این هماهنگی آنها را ترغیب کرده و برمی انگیزد برای یک زندگی خوب بکوشند؛ یک زندگی ثابت و استوار، سامان ...